قلب من متروک مانده و ناامیدی بر امیدم غلبه کرده اما بدان اگر پس از صد سال دیگر گورم را بشکافی و در گور بر قلبم نگاه کنی چیزی می بینی که نوشته است دوستت دارم
سلام به همه کاربرانی که به وبلاگ من توی نبودم سر زدن منو از رفتن سرزده ام ببخشید بخاطر یه مشکلاتی مجبور به رفتن شدم اما الان اومدم که با کمک شما این وبلاگ را به همه معرفی کنم
تو هم زهر جدایی را به تلخی می چشیدی
اگر چون من به مرگ ارزوها می رسیدی
پشیمان می شدی از اینکه عشق و افریدی

نفرتت رو از غریبه سر یک غریب خراب کن
خنده کوتاهمم رو بیا گریه کن عذاب کن
مهم نیست که چه جرمی یا گناهی این سزاشه
باقی دلم یه مشت خاک همینم میخوام نباشه
عقده های یک شکست و خالی کن سر دل من
دیگه متروک مونده وسرد خاک پیر ساحل من
دل ما اونقده پارست موندنش مرگ دوبارست
آسمون سینه ما خیلی وقته بی ستارست
وقتي دلت خسته شد ،ديگر خنده معنايي ندارد .مي خندي تا از ديگران غم آشيانه کرده در چشمانت را پنهان کني ،
وقتي دلت خسته شد ،حتي اشکهاي شبانه آرامت نمي کند .گريه مي کني چون به گريه کردن عادت کرده اي
وقتي دلت خسته شد هيچ چيز آرامت نمي کند به جز پرواز

ای دل من چرا صدات در نمی یاد
این همه آزارت می دن چرا صدات در نمی یاد
هر کی از راه می رسه یه زخمی به تو میزنه
چرا هیچی هیچی نمی گی چرا صدات در نمی یاد